ابو الفضل مبارك

مقدمه 26

اكبرنامه ( تاريخ گوركانيان هند ) ( فارسي )

« بيراهه روى » انگشتان حريف مقابل يعنى جگ‌سوبها را به عمد مىشكند ، « كيهان خديو مشتى حوالهء آن بيراهه‌رو فرمود . از نيروى ظلال يدالّلهى آن عفريت پيكر بسان ناتوان بيهوش . . . » مىشود . اگرچه مقام وزارت و مقام مورّخى شيخ ابو الفضل تمامى مقامات دربارى وى را تحت الشعاع قرار داده بود و او آنچنان در اكبر شاه نفوذ داشت كه به قول اكثر مورخان نه تنها محسود امرا بلكه محسود شاهزادگان قرار گرفته بود ، در تمامى متن حاضر از زبان خود او اشاره‌اى به مقام وزارت وى نشده است ؛ تنها در يك مورد ، آن هم از قول « تمام كنندهء وقايع » « 1 » كتاب اكبرنامه . وى ضمن تبيين وقايع قتل شيخ ابو الفضل ( در 1011 ق ) به دست راجه نرسنگه ديو و به فرمان سلطان سليم « 2 » ، از قول شيخ ابو الفضل خطاب به گدايى خان افغان - يكى از محرمان شيخ - مىگويد : « . . . بنده‌نوازى خديو صورت و معنى مرا از پايهء طالب العلمى به عالى درجهء امارت و وزارت و گزين مرتبهء سردارى و سپهسالارى برآورده است . امروز اگر از من خلاف شناخت آن حضرت ظاهر گردد در نظر عالميان به چه نام نامزد گردم ؟ » « 3 » و يك بار هم پس از رسيدن خبر مرگ شيخ به امرا ، همو گويد : « نوئينان والامرتبه به درازناى غم در شدند ؛ كه صدر آراى بارگاه وزارت را رشتهء زندگى كوتاهى كرد . » علت اين امر را مىتوان در روحيهء درويش‌مآبى و فرهنگدوستى شيخ جستجو كرد ، زيرا نعمات و ظواهر زندگى او را به‌هيچ‌عنوان نتوانسته‌اند فريب دهند . خود وى در مقدّمهء آيين اكبرى از بابت اينكه « شمارهء نعم ايزدى يك گونه سپاسگزارى است » سى و دو نعمت

--> ( 1 ) . وقايع چهار سال بقيّهء دوران اكبر شاهى را محبّعلى خان تكميل كرده است . ( 2 ) . وى پسر ارشد اكبر شاه است كه در روز چهارشنبه هفدهم ربيع الاوّل 977 هجرى متولد و در سال 1014 در آگره با نام نور الدّين محمّد جهانگير به تخت نشست و روز يكشنبه بيست و هشتم صفر 1037 در لاهور از دنيا رفت . ( 3 ) . اكبرنامه ، چاپ سنگى ، كلكته ، 1886 ، بخش 2 ، ص 813 .